خرید بک لینک

براش الکتریکال گرفتم. چون می دونم وضعش رو .. امروز خیلی ناراحت بودم. چون امدم برای پس نوشته بودن کارت تولد بفرست! من شناسنامه ای ندارم. واقعا احمقانه س اما ناراحت شدم که چرا من ندارم سه ماهه بهش گفتم بازم می گه گفتم ایمیل بزنه فکس بزنه این نهایت نفهمی رو من کجا ببرم .. الان فقط می خوام شناسنامه م رو بگیرم. بعد هم این براش بفرستم. پشت تلفن فقط و فقط به فکر خودش هست. اصلا نمی گه من مسوولم در مقابل تو. می گم من دیگه نمی یام می گه من می یام .... !؟ کور بودن تا کجا. خدایا اینهمه تفاوت چرا افریدی.

امروز شاگردم بشا- کلی از طرف مادرش برام هدیه اورده .. سه تا بچه داره دخترش شاگرد منه... من خیلی وقتها یعنی بعضی وقتها می گم تو این محبت و مهربانی و عشق رو از کی یادگرفتی شقی که تلخ نیستی با اینکه اینهمه تلخی دیدی.دوستت دارم که منو اینطوری کردی.
روز یه شنبه با ج نوشتم. چمدون سیب. سفرهای من .. پیانو زدن من و ارکیده هام.... سفرهای بسیار .. مرگ ... تغییر ... بعد رفتم. عجبا..عکس بچگی م رو البوم ج ... چقدر این عکس نازه. اون دختره گفت تو نرو مادر پدر تو چطوری گذاشتن تو ازشون دور شی ... :) چه قدر خانواده ها متفاوت ان. من وارد نشدم چون ترسیدم از ازار دیدن و نداشتن کسی که پشتم باشه. چقدر حیف. ذره ای احساس ناراحتی نمی کنه این ادم بی شعور .... یادمه ح می گفت اااا من نمی دونستم تو .... یعنی اینقدر نفهمی. بی دلیل نبوده از ۳ ساله گی اینطوری ناراحت.

امروز رفتم دانشگاه روزهایی که می رم کار نمی تونم بکنم. اما عوضش ادم می بینم حرف می زنم اینها هم زندگی هست. امروز کنر لیندا اما و کل ادمهای اون جلسه رو دیدم بعدش هم دختر u200dپرتغالی که اسمش یادم نیست .. هر کاری کنیم ما ها احساس داریم. همه اینجوری نیستن ها... بهم می گفت سال قبل تو منو یاد گل می اندازی گفتم چرا گفت اخه حالت گل داری لطیفی فمنینی. راست می گه . استفانیا هم اینو می گه ..
فردا سرم شلوغه ادامه مقاله م.

برچسب: نویسنده: امیر رفیعی تاريخ: جمعه 26 اسفند 1401 ساعت: 18:57

صفحه بندی