تعطیلات تابستون آخرها - تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 6:55
به چمنزار بیا سخن از گیسوی خوشبخت من است با شقایقهای سوخته بوسه تو ..سخن از دستان عاشق ما است تعطیلات تابستون آخرها تعطیلات سالیانه هستم اما هر روز صبح زود بیدار میشم نمی تونم کاری نکنم . کتاب ویرجینیا رو نکته برداری می کنم . من با اینکه زبان انگلیسی م از انگلیسی ها در جاهایی مثل نوشتن بهتره اما خیل...
کامنت ها - تاریخ: 1405/6/20 ساعت: 6:55
به چمنزار بیا سخن از گیسوی خوشبخت من است با شقایقهای سوخته بوسه تو ..سخن از دستان عاشق ما است کامنت ها دیشب دیدم ز برای من در ایستا پیام داده. این اکانت را ساختم فقط برای کارم اما چه پیام هایی گرفتم . بعد ده سال نه سلام نه خوبی فقط درخواست کمک با پر رویی و طلبکاری . من همیشه به جیبم نگاه کردم نه جیب...
تابستون و آرزوها - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 20:04
تابستون و آرزوها در نهایت کتابم رو نوشتم و بعد هزار بار خواندن م گفته بود در نر که بگذارم بخونه و بشنوم نوشته هام رو هوش مصنوعی چقدر بهتر شده از ۴ سال قبل اسب ها رو رام کردم با هم مهربان شدند باهاشون حرف می زنم می گم قربون صدقه و گوش هاشون تکون می خوره ... دلم مادر می خواست مادر مهربان که می گفت کجا...
آهنگ ایرانی - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 20:04
آهنگ ایرانی وقتی اول های بیست بودم آهنگ خارجی مثلا کریس د برگ خیلی گوش می دادم اما الان فقط آهنگ ایرانی. احساسم با هاش نزدیکه و چیزی در اون هست که دوست دارم. کتابم رو تمام کردم اما دارم بازبینی های نهایی رو می کنم. کتابی ۳۱۰ صفحه ای و بسیار زیبا نوشته شده. اولین کتابم خیلی وقت قبل بود الان همه رو نو...
کتابم رو فرستادم - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 20:04
کتابم رو فرستادم همیشه در زندگی م کار کردم خیلی زود رفتم دانشگاه و همه زندگیم رو وقف دانش کردم. کتابم تمام شد و فرستادم برای ناشری که قرارداد دارم. از دیشب دارم روی استراتژی ارائه فکر می کنم. در روز جاری کار نمی کنم. دیشب از هیجان خوابم نمی برد چون دو سال هست هر روز هفته هفت روز زحمت کشیدم. کتابم با...
لبخند - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 20:04
لبخند اون قدیما ارکات آمده بود همین که مطرح شد فیلتر کردن در حالی که من چقدر استفاده علمی کردم. فیلترینگ در کشور واقعا معضلی هست که باعث می شه مردم رشد نکنند شاید همین بهتره!؟ هر جا می رم مردم با محبت به من نگاه می کنن. انگار چیزی در من هست که دوست داشتنی هست. وقتی ویدیو حرف زدن بعضی دیگه از ایرانی ...
تیر ۱۴۰۵ - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 20:04
باید خوشحال بودم اما دلم گرفته و حقیقتا نبودم چون دیشب خیلی مریض بودم چون خیلی کار فیزیکی کرده بودم تا شب . برای بدن من زیاد بود. و صبح دیدم ز صدای خالی فرستاده . بجای اینکه زنگ بزنه بگه عزیزم دخترم دلم برای تنگ شده کجایی . کاش مادر داشتم . هر چقدر به گذشته فکر می کنم کم کم یادم می یاد چقدر آزارم دا...
جنگ زده های ایران - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 20:04
جنگ زده های ایران دیروز با دوستم بیرون رفتم بعد مدتها گفت فکر می کنی کی مادرت رو دوباره می بینی گفتم معلوم نیست . معلوم نیست که مادرم زنده بمونه و معلوم نیست خانواده ای ازم بمونه . دارم خودم رو آماده میکنم مثل کسانی که تمام کسانشون در جنگ کشته شدند که ما هم جنگ زده هستیم و مثلا تنها بازمانده .. فکرش...
شام عروسی و خستگی - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 20:04
شام عروسی و خستگی با کسی به نام گ رفتم تو شهر بالاتر . وقتی تنها هستم خیلی راحت تر هستم چون لازم ندارم به خودم فشار بیارم حرف بزنم با حال بدنی ام. با آدم‌ها بودن رو دوست دارم و نیاز دارم بشرط اینکه در کافه ببینمشون و غریبه باشند و سرشون گرم خودشون . پنج دقیقه یا ده دقیقه حرف بزنیم تمام .. انرژی جسمی...
you r the love - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 20:04
you r the love س شوهر دختر دایی م هست امده تو ایستاگرامم و کلی لایک گذاشته . یادم افتاد ۱۰-۱۱ ساله بودم که با دختر دایی م عروسی کرد. امدند خواستگاری خونه مادر بزرگم. دایی م زنده بود اون وقت. پسردایی هام هم زنده بودند. . دلم خیلی سوخت. مادری که بچه ش رو رها کرد و گذاشت رفت. برادر و خواهری که. دایی م ...
زندگی من تابستان ۱۴۰۵ مرداد گرم جایه جایی اتفاق - تاریخ: 1405/5/27 ساعت: 20:04
امروز رفتم اتاق سر کار برای جا به جایی . ج برداشته بود بخاری م رو رفتم می گم کجا هست می گه مال واحد ماست گفتم قبل اینکه این واحد باشه این مال من هست با پررویی برداشته . اون زنه بهش گفت این چه کاریه و من برداشتم آوردم . بعد رفتم ن و چقدر من با بی ادبی می گه تو چند روز قراره بیایی ببخشید این اتاق من و...
accident- indifferent world - تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 12:06
دیروز منتظر اتوبوس بودم. امد ایستاد و ایینه ش زد تو سرم و افتادم با کمر رو زمین. بعد هم بقیه مسافرا تمیز و مودب سوار شدن و اتوبوس هم جای خلوت تازه بود دید منو . وهمه رفتن. من هم همچنان رو زمین افتاده بودم .. این هست دنیایی که توش زندگی می کنیم. ....یه پسره امد. بعد ۵ دقیقه . تازه اون هم قیافه ش مسلم...
July trip - after a long time after covid con - تاریخ: 1403/4/31 ساعت: 12:06
وای چند وقته من اینجا ننوشتم.؟؟ خیلی وقته .. اصلا یادم نیست دفعه قبل چی نوشتم و می خوام این رو بنویسم بعد برم ببینم که ببینم چه تغییری کردم در این مدت. خوب اتفاقات مهمی افتاد. با جولی حرف زدم. فهمید مساله خودش هست . خیلی خیلی ناراحت شدم کریه کردم. گلوم درد شدید گرفت. بعدش چند روز افتادم مریض سیستم ا...
جونم - تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 3:55
داشتم نامه رو به کله می نوشتم- مقاله اکثرش- و حرفام رو نوشتم. نوشتم که مایک می امد و من نمی امدم و من به نگاه تو فکر کردم. و اینکه در نوشتن این تنها بودم و مریض می شدم. که امین ر--ستمی جونم. خیلی قشنگه. اهنگ ایرانی زیباس. حتی اگر گوش نکنم. چون ملودی ش اشنا. چون یهو وسط اهنگ یه کلمه ای می گه که به در...
writing my feelings - تاریخ: 1402/12/6 ساعت: 18:37
دارم مقاله کل ه رو درست تر می کنم ببینم می شه برای ایستر بفرستیم دوباره.. جر حرف زدم. در مورد ایزول. ایمپکت .. در مورد اتاق امی. لب های یونی .. هیچی .. بعد استفی ... وقتی لاک دون بود هیچ کی نبود به من می گفت .. الان شلوغه .. همه جا .. همه جا .. درگون فلای م روی پله هاش افتاده بود .. روز شنبه دیدم در...
اریک - تاریخ: 1402/12/6 ساعت: 18:37
نیکی. ق سم. دیگه خط قرمز من تموم شد. به جولیا. به رضوانا. به همه گفتم. نوشته ؛به سوی؛. ؛توو؛. چقدر زیباست. دلم می خواد برم اونجا./دیروز ازصبح تا شب کلاس جلسه با سوپرویژن. اریک رو دیدم. جالب بود. ادم جالبی بود. حیف نیست من با اینهمه افزوده به این جا این دنیا با ادمهایی مثل نیکی ق. چقدر کوچک و حقیرن. ...
jan 2024 - تاریخ: 1402/11/8 ساعت: 12:58
مقاله جندر جالب شد. فرستادم برای توماس ببینم چی می شه.رفتیم تو اوی دی. شوین. جویتی زور می زنه.... همه چی داره اما بازم می خولد وقتی اونجا بودم دیدم هیچ احساس نداره چطوری این ادم ها بزرگ شدن....زور می زد روی میز .. دایورسیتی. باید تیم استفاده بشه. منم جلوش وایستادم نوشتم قانون نذار .. این نشونه خوبی ...
ir. coming bac, - تاریخ: 1402/9/4 ساعت: 14:30
رفتم ایر. خوب بود. گرم. افتاب. زینت. مامانی. حسن. خاله. ارثیه. سلیمانی. کشاورز. اقایی. معروفی. اسماعیلی. شهس. بعضی ها رو هم ندیدم. بعضی چیزها رو هم یادمه اما حوصله ندارم بنویسم چون تلخ ان بعضی ها. تولدم اونجا بودم. خوب بود. امدم همون روز الف مرد! فرن یه هفته بعد بی شعور برای من جیزی نوشته. حوصله ندا...
prof-ira-oct 2023 - تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 14:52
نمی دونم گفتم ؟ پروف شدم. نوشتم از ۱۶ سالگی. عکسم. اون شب شب زیبایی بود. جلسه به متیو. لیندا. مارک. کلی. و من. بعد بهم گفتن. بعد با عطا و مری . بعد کار. شب شده بود رفتم پیاده و بعد ویت رویز. سایدر. چاکلت. کلی جشن! نوع من. خیلی ها تبریک گفتن. ادمهای سید نه. خیلی هم که مرده بودن زنده شدن. اتفاق مهمی ب...
I feel crying - تاریخ: 1402/6/31 ساعت: 14:09
روز ۱۴ سپ دیوید امد. ویدیو من عالی بودم. از بازیگرها بهتر.بسیار زیبا بودم. خیلی ناراحت شدم.... بعدش ای تی..... ناراحت شدم. جمعه مایکل امد و نصب کرد ایرون گیت. عالی. پول رو نشمرد. خوشم امد از فهمش. منم براشون شکلات خریدم تو پاکت. بعد رفتم اتل. اونجا مرتض اس ام اس می خوام برم کاسکو می یای؟ من رفتم. هر...